به نام خدایی که هر روز در شان تازه ای است

تحولات اجتماعی کشور با سرعتی غیر قابل پیش بینی در حال رخ دادن هستند و گردانندگان رسمی امور به وضوح از این تطورات جا مانده و برای آن نسخه ای ندارند. به عنوان نمونه به دو مورد اشاره می شود:

1: عزاداری؛ انجام سوگواری در زمان رحلت فرد یا افراد از سوی خانواده و بستگان و دوستان از سنت های چندین قرنه ایرانی است. این سنت کم کم با دعوت از مداحان، قاریان، واعظان، پهن نمودن سفره، دادن خیرات، پوشش لباس مشکی، دوری گزیدن از آرایش و پیرایش از سوی اعضای خانواده و… به صورت یک پکیج شناخته شده درآمد، تا حدی که اگر کسی بر روی جنازه ای عزاداری نکند باید دلیلش و علتش را یافت، اطعام نکند زیر سوال می رود و….
اما در این سال های اخیر آرام آرام این سنت ها تغییر می کند. مثلا در اطعامِ شب سوم، هفتم و اربعین، به این سو رفتند که تا حد امکان یک مراسم جمع و جور بگیرند و از آن همه پخت و پز و هزینه دوری کنند. در پوشش، دیگر فرزندان مرحوم و مرحومه حتما خود را ملزم نمی بینند که به سر و صورت دستی نکشند و مدتها در ظاهر عزادار به نظر رسند. این گونه تغییرات کمتر به چشم می آمد و تحول بنیادی محسوب نمی شد. اما وقتی به جای مداح خواننده، و به جای یکی میانداری کند، به صورت جمعی زن و مرد با هم ترانه را مرور می کنند، و به جای واعظ، نوازنده دلها را آرام می کند و…. این جا دیگر معلوم است اتفاقی عجیب و تحولی شگرف درجریان است. این داستان اول بار که خیلی ها را غافلگیر نمود در مراسم مرحوم پاشایی خواننده جوان درتهران رخ داد و شبیه به آن حالت با حال و هوای شمالی ترش در مرگ حبیب خواننده پیش از انقلاب و شعر مشهور من مرد تنهای شبم، دیده شده است. تعداد قابل توجهی از افراد به جای حضور در مسجد بر مزارش و به جای نماز شب اول قبر، با شمع در کنار مزار با درگذشته وداع می کنند و دسته جمعی ترانه های او را ترنم می کنند. این اتفاق اندک اندک در حال گسترش برای افراد معمولی است. همین ماه پیش در مازندران در روستایی خانم جوانی با ویولون بسیار محزون می زد و می خواند و در ادامه آقایی هم به یاریش آمده و جمع که برخلاف مراسم خوانندگان شاخص کشور، (که در آنها جوانان محورند) اکثر حضار میانسالان و کهن سالان بودند و آرام آرام اشک می ریختند. جالب این بود که پس از این نوازندگی و خوانندگی یکی گفت: صلوات و مجلس به خیر و خوشی خاتمه یافت.
این اتفاقات در صورتی رخ می دهد که صدا و سیمای ما هنوز مجاز به نشان دادن ادوات لهو و لعب و موسیقی نیست ،گر چه در اینجا نیز طنز داستان آن است که موسیقی، اساس رادیو وتلویزیون بوده و حتی رادیو آوا شبانه روز، ترانه پخش می کند. هنوز گشت نیروهای انتظامی جوانان را به سبب شیوه پوشش و مناسبات رفتاری دستگیر می کند، حجاب اجباری از افتخارات بسیاری از اعاظم ماست، مدلینگ را در اینستاگرام تعقیب، تقبیح و امنیتی می کنیم و….
فاصله گرفتن از سنت های پیشین و گاه برگزار نمودن مراسم و مناسک درست در تعارض با سیاست های رسمی، ذهن ها را حساس و صاحبان اندیشه را به تامل می کشاند. این روند به کدام سمت و سو می رود و به کجا ختم می گردد؟
چند نکته قابل تامل وجود دارد، اول آنکه این تحولات تا آنجا که به اصلاح برخی سنت های غلط (اطعام پر هزینه، فاصله گرفتن از زیبایی و …) می انجامد را باید به فال نیک گرفت. دوم، اگر مخاطبان این تغییرات تنها نسل جوان بودند یک معنا داشت و اگر افراد مسن هم در مسیر این تطورات گام بردارند، معنای دیگر و قابل تامل تر دارد و این اتفاقی است که در جریان است. سوم، تا چه حد می توان این عکس العمل ها را نتیجه سختگیری ها و ایجاد فضای غم زده و محزون در کشور از سوی متولیان رسمی دانست؟ چهارم، آنجا که تحولات ریشه در سنت های خودی ندارد (مثلا اختلاط دو جنس مخالف و….) جای توجه و تحلیل بیشتری دارند، چون از شکاف عمده ای حکایت می کنند. پنجم، رسانه ای شدن این گونه حرکات در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی نیز نکته قابل تاملی است که جداگانه مورد تامل قرار می گیرد. و در نهایت آیا این مسایل فرهنگی و اجتماعی به درستی و با نگاه عالمانه از سوی متولیان رسمی تعقیب می شود، یا اینکه به تقبیح این روند در نشست های مخفی بسنده می کنند؟ آیا به صورت اثباتی ایده های دارند تا به این تحولات جهت بدهند؟ یا خودشان سردرگم بوده و حتی از عمق تحولات بیخبرند؟ و….

2: فضای مجازی و شبکه های اجتماعی:
در دهه های اخیر با ورود اینترنت به کشور، مسایل تازه ای در حال رخ دادن بود و مسئولان رسمی هم بهترین شیوه مقابله را برای جلوگیری از عوارض سوء، فیلترینگ می دانستند، اقدامی که با نصب فیلتر شکن از سوی کاربران جدی گرفته نمی شد.
اما مساله آنگاه بحرانی¬تر و غیر قابل کنترل¬تر شد که پای اینترنت در کشور به «موبایل»، باز شد و شبکه های اجتماعی مختلفی تشکیل شده و ارتباطات وسیع و عجیبی بین آحاد جامعه برقرار گردید. سابقا از تب فوتبالی گفته می شد که افراد را ناخواسته بدنبال خود به سمت و سویی که چشم انداز آن روشن نبود، می کشاند. ولی به صراحت باید گفت که تب حضور در شبکه های اجتماعی از حضور در مسایل ورزشی قطعا پر تعدادتر، تاثیر گذارتر و اگر در مسیر ناصواب افتاد سوزاننده تر است. ساعتها وقت افراد در روز پای شبکه های اجتماعی صرف می شود. تلگرام و… بر همه ابعاد زندگی تاثیر گذاشتند. کارمندان در محیط کاری مشغول دریافت یا ارسال پیامند و حتی برخی از عزیزان پلیس در میادین و چهارراهها هم به جای توجه به وسایل نقلیه، درگیر شبکه های اجتماعی اند و….
اگر فرض کنیم که در این ارتباطات اکثر داده های علمی منعکس می شود، و یا اغلب تصاویر و فیلم های بی خطر جابجا می شوند، مانند کبکی هستیم که سرمان را زیر برف کرده ایم تا واقعیت را نبینیم. این پدیده اجتماعی تا کنون تا چه حد مورد توجه و تامل قرار گرفته است؟ برخی از ابعاد قابل مطالعه حضور در شبکه های اجتماعی عبارتند از:
اول، در بهترین حالت این وسایل مجاری انتقال داده های مفیدند. اما نکته قابل تامل آن است که داده های ساندویجی در باره یک پدیده کجا و داده هایی که محصول تلاش پژوهشگری پر تلاش است و معمولا در قالب کتاب عرضه می شود کجا؟ با این وصف که برای هر پرسش، با جستجوی ساده می توان پاسخی در آستین داشت، سرنوشت کتاب و کتابخوانی (که تا کنون نیز وضع تاسف انگیز داشت) به کجا ختم می شود؟ آیا شبکه های اجتماعی می روند تا تیر خلاصی بر جنازه کتاب و کتابخوانی در کشور باشند؟
دوم: اینکه شبکه های اجتماعی ارتباطات خانوادگی و سالم را نیز تقویت نموده و افراد از بستگانشان بیشتر از سابق خبر می گیرند شکی نیست. اما مساله آنجاست که این شبکه ها راه ارتباط های ناسالم را گشوده و نیز افراد براحتی گاه با کسانی در تماسند و سفره دل برای آنان می گشایند که اصلا از هویت، جنسیت، سوابق و اغراض مخاطب چیزی نمی دانند! این مناسبات به کجا می انجامد؟ سودجویان و باندهای فاسد از این فضا چه بهره ای می برند و قربانیان این تعاملات کیانند؟ آیا شبکه های اجتماعی می توانند مروج فساد اخلاقی در جامعه باشند؟ آیا این تعاملات برای امنیت جامعه مشکلی ایجاد نمی کند؟ با وجود آسیب های گوناگون برای شبکه های اجتماعی چه باید کرد؟
سوم: اینکه آدمی نیاز به اوقات فراغت دارد شکی نیست و حضور در شبکه های اجتماعی می تواند جایگزینی برای پر نمودن اوقات فراعت باشد. اما وقتی در عمل ملاحظه می شود که شبکه ها اجتماعی به وضوح اوقات کاری و مفید را پر می کنند، خواب شبانه را از چشم کاربران می ربایند تا حدی که بسیاری از کارکنان در محیط کار روزانه خمیازه می کشند، و… در این صورت دیگر جاذبه شبکه های اجتماعی مشکل ساز می شود که باید نسبت بدین مشکل چاره جویی نمود.
چهارم: نسبت به وظیفه مربیان، معلمان، والدین و دیگر دست اندرکاران امر تعلیم و تربیت در چنین موقعیتی تا چه حد چاره اندیشی شده و چه نسخه های کاربردی ارایه شده است؟ آیا مثلا والدین می توانند موبایل از دست بچه ها بگیرند؟ آیا سختگیری ها در مدارس راه حل مناسب و موثری است؟ آیا فیلترینگ و یا دستگیری این و آن از فعالان شبکه های اجتماعی، مشکلات فضای مجازی را نه حل که حتی کنترل و کم می کند؟
پنجم: اگر کم¬کم باور کنیم که فضای مجازی به اندازه فضای حقیقی، بلکه گاه سهل تر از آن (جدای از کارکرد مثبت یا منفی آن) تاثیر گذار است، در این صورت برای حضور موثر و سازنده در این فضا تا چه حد چاره اندیشی شده است. چرا بلافاصله سربازان و سرداران فضای مجازی درست می شود؟ مگر نمی توان استادان، فرهنگیان، پژوهشگران و … در عرصه فضای مجازی داشت؟ همانگونه که در فضای حقیقی نیروهای نظامی و امنیتی بخشی از جامعه اند و صدها قشر دیگر در جامعه حضور دارند، در فضای مجازی نیز داستان همین است و لازم است در کنار حضور امنیتی ها، سایر اقشار نیز برای چشم انداز آینده برای حضور در فضای مجازی برنامه داشته باشند.
چه خوب است فعالان اجتماعی با تاسیس شبکه های اجتماعی و جذب کاربران، به انتقال پیام از این مسیر اقدام نموده و ضمن سازماندهی نیروها از جهت فرهنگی مخاطبان را برای تعامل مثبت با یکدیگر و قبول تنوع فرهنگی آماده سازند و تربیت کنند. برخورد انفعالی با این پدیده ممکن است عواقب نامطلوبی را برای جامعه در پی داشته باشد و برخورد امنیتی هم مثل همیشه پاسخگو نیست.
ششم: واضح است که راهی جز گفتگو بین اعضای خانواده و جامعه برای بهره برداری صحیح از وسایل ارتباط جمعی وجود ندارد. اما مساله اینجاست که تا این پدیده به عنوان یک معضل مورد توجه صاحبان اندیشه قرار نگرفت و تا زمانی که بزرگان فکری این جامعه (نخبگان حوزوی و دانشگاهی) از این فضا درک درستی ندارند، مثلا پدر خانواده با فرزندش در موضوع چه گفتگویی می تواند داشته باشد؟ توجیه و تبین یک مطلب نیاز به داده مناسب دارد، که متاسفانه در این میدان به شدت دستتمان خالی است. وگر نه نسخه های غلطی پیچیده شده و از قضا سرکنجبین صفرا تولید می کند.
هفتم: مصلحان اجتماعی در شرایطی که با موج سنگین اجتماعی در شبکه های اجتماعی مواجه شدند، چه عکس العملی لازم است داشته باشند؟ در حین شنا در دریا در مقابل موج سهمگین، دو اقدام صحیح و یک عکس العمل غلط می توان داشت: یک: بهترین کار موج سواری است، اگر امکان پذیر باشد. بزرگان سخنان خود را ذیل پدیده مواج و با بهره گیری از آن موضوع بزنند. دو: اقدام دیگر آن است که سر را پایین گرفته تا موج که گذراست، از سر بگذرد و سپس سر برآوردن. لازم نیست حتما و در همه جا ، حتی اگر تاثیر گذار نیست، موضعگیری داشت.
سه: بدترین و نسنجیده ترین واکنش، مقابله با موج نیرومند اجتماعی و شنا در برابر آن است، زیرا امکان ارتباط بعدی مصلحان با کاربران را از بین برده و اقتدار و مشروعیشتان زیر سوال می رود.

راهنمای دانلود

لینک‌های دانلود

راهنمای دانلود

  • برای دانلود، به روی عبارت "دانلود" کلیک کنید و منتظر بمانید تا پنجره مربوطه ظاهر شود سپس محل ذخیره شدن فایل را انتخاب کنید و منتظر بمانید تا دانلود تمام شود.
  • جهت استفاده از فایل های فشرده از نرم افزار WinRar استفاده نموده و به پسورد هر فایل توجه نمایید.
  • در صورت بروز مشکل در دانلود فایل ها تنها کافی است از طریق سیستم گزارش خطا نسبت به بروز مشکل اطلاع دهید تا پیگیری سریع برای حل مشکل اقدام گردد.
  • فایل های قرار داده شده برای دانلود به منظور کاهش حجم و دریافت سریعتر فشرده شده اند، برای خارج سازی فایل ها از حالت فشرده از نرم افزار Win Rar و یا مشابه آن استفاده کنید.
  • کلمه رمز جهت بازگشایی فایل فشرده عبارت www.bigtheme.ir ( حتما با حروف کوچک تایپ شود ) می باشد. تمامی حروف را میبایستی به صورت کوچک تایپ کنید و در هنگام تایپ به وضعیت EN/FA کیبورد خود توجه داشته باشید همچنین بهتر است کلمه رمز را تایپ کنید و از Copy-Paste آن بپرهیزید.
  • چنانچه در هنگام خارج سازی فایل از حالت فشرده با پیغام CRC مواجه شدید، در صورتی که کلمه رمز را درست وارد کرده باشید. فایل به صورت خراب دانلود شده است و می بایستی مجدداً آن را دانلود کنید.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*